تبليغاتX
الکترونیک سرخ


الکترونیک سرخ

تفریحی و فوتبالی

افتخار آذربایجان حاج محمد اسماعیل سعیدی (مریمی)


پیام تبریک و تشکر

   حضور با سعادت و شکوهمند مردم غیرتمند و ولایتمدار تبریز ، آذرشهر  ، اسکو و بخشهای تابعه
سلام عليكم
حمد و سپاس بیکران خدای متعال را سزاست که بار دیگر شرکت پر شور ، بانشاط و آگاهانه در انتخابات مجلس را نصیب ملت ايران کرد كه اين حضور باشكوه دوستان را شاد و دشمنان را ناامید كرد .
 اینجانب ضمن عرض تبریک این حضور آگاهانه به مقام معظم رهبری (مد ظله العالی) و مردم شریف ایران بالاخص مردم مومن حوزه انتخابيه حضور با سعادت و شکوهمند مردم غیرتمند و ولایتمدار تبریز ، آذرشهر  ، اسکو و بخشهای تابعه  به خاطر شرکت گسترده در اين انتخابات ، از همه دلسوزان صمیمانه سپاسگزاری نموده و به عنوان خادمي دلسوز مراتب قدردانی صمیمانه و خاضعانه خود را اعلام مي نمايم ، ضمنا تمام تلاش خويش را در راستاي اصول قانون اساسي و در مسیری که دين مبين اسلام تبيین نموده لحظه ای فروگذار نخواهم نمود و به عهدی که با مردم دارم پایبند خواهم بود و لازم می دانم از هیئت های محترم اجرائی و نظارت، فرمانداران و بخشداران محترم، هیئت های بازرسی ، مسئولان قضائی ، نيروهاي انتظامي و امنيتي که بستر انتخابات سالم وعادلانه را برای مشارکت حداکثری مردم فراهم آوردند، صمیمانه تقدیر و تشکر نمايم.
 از همه حامیان و هواداران  خود به جهت تلاش های خالصانه و بی منت تشکر فراوان دارم .
 در پايان آمادگی خود را برای پيگيري الزامات از طريق مجاري قانوني براي  پیشرفت ، ترقی و تحول حقوق مردم شریف  در راستای انتظارات به حق مردم اعلام می نمایم.

محمد اسماعیل سعیدی
نماینده مردم شریف تبریز ، آذرشهر  ، اسکو
در انتخابات مجلس نهم


دشمنان حالا بترسند.دیگر اختلاف میان نمایندگان امکان پذیر نیست.

دست اتحاد میر هادی قره سید و محمد اسماعیل سعیدی

http://up.vatandownload.com/images/h2obbqm60lih0z5v9fwp.jpg

استقبال مردم آذرشهر از میر هادی قره سید  و محمد اسماعیل سعیدی بی سابقه بود.

ما شیفتگان خدمتیم


 

نه تشنگان قدرت



3_Sh-mehdi-bakeri-1600

یاشاسین آذربایجان


نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم بهمن 1390ساعت 12:41 توسط مصطفی| |

عکس های شگفت انگیز و دیدنی 4 بعدی

نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم فروردین 1391ساعت 23:48 توسط مصطفی| |

مصطفی عزیز راهت ادامه دارد...


 
 شهید مصطفی احمدی روشن

خوشا به حال آنانکه بر پیمانه عمرشان شهادت حک شده است … ای کاش شهدایمان آنچه برای خودخواستند برای دیگران هم بخواهند…

نوشته شده در جمعه بیست و سوم دی 1390ساعت 23:54 توسط مصطفی| |

این ماجراواقعی است!!!

سي ام آذر ماه سال هزار و سيصد و شصت و پنج ؛


عقربه هاي ساعت ، دو و سي و پنج دقيقه را نشان مي دهند. نوجواني هفده ساله... گوشه ی خانه اي مجلل نشسته و براي مجله مورد علاقه ی خويش نامه مي نويسد. مدتهاست مي خواهد با كسي حرف بزند ، درد دل كند و از مشكل بزرگي كه بر سر راهش قرار گرفته ديگران را خبر كند.
 

شايد گوش شنوايي نيافته و يا خيال كرده خود به تنهايي مي تواند بر اين دشواري غالب شود. اما سرانجام چه؟ بالاخره چاره چيست؟ هواي بارانيِ آن روز ، روحِ لطيف او را هم به بازي گرفته و آن بغضِ مانده در گلو را واژه به واژه بر صفحه سفيد كاغذ مي تركاند.   

او از خويش آغاز مي كند ، از اينكه در خانواده اي مرفه و ثروتمند زندگي مي كند ، از پدر و مادري مي گويد كه هر دو پزشك هستند و از صبح علي الطلوع تا پاسي از شب بيرونِ خانه! پدر و مادري بي قيد ، لااُبالي ، بي اهميت به تربيت تنها فرزند خويش!:
مشكلِ اصليِ من از حدود يك سال پيش شروع شد. پدر و مادرم به دليل اينكه من تنها فرزند خانواده هستم و ضمناً وضع ماديشان هم خوب است ، دختر خاله ام را كه در خانواده اي متوسط زندگي مي كند و همسنِّ خود من است ، به سرپرستي قبول كردند. از آن تاريخ به بعد ، خانه ی آرام و ساكت ما كه در طول روز كسي جز من در آن زندگي نمي كرد ، تبديل به (محلِ) زندگي پسري شد با دختري كه به مراتب از شيطان پست تر و حرفه اي تر است.... حدودِ 10 ساعت از روز را با دختر خاله ام در خانه تنها هستيم. او يك لحظه مرا تنها نمي گذارد. دائماً در سرم فكرِ گناه مي اندازد ، بارها و بارها در طول روز از من درخواست گناه مي كند. البته من پسري نيستم كه (اسير) خواهش و حرفهاي او شوم. هميشه سعي مي كنم از او خودم را دور كنم ولي او مانند شيطاني است كه سرِ راه هر انساني ظاهر شود ، او را درونِ قعر جهنم پرتاب مي كند و براي همين است كه من از او احتراز مي كنم ولي او دست از سرِ من بر نمي دارد. تا نوجوان و جوان نباشيد ، تا صداي گروپ گروپِ قلب خود را در مقابلِ غمزه اي و كرشمه اي نشنيده باشيد ... مگر مي توانيد بفهميد هر روز ده ساعت تنهايي با دختري كه كَت شيطان را از پشت بسته ، يعني چه! آن هم با شرايطي كه او دارد .
 

البته فكر مي كنم همه ی بد بختي ها به خاطرِ اين است كه من مقداري زيبا هستم. فكر مي كنم اگر اين موهاي طلايي و پوست روشن را نداشتم ، حتماً اين مشكل سرم نمي آمد.
او در اين نامه چهار بار به صراحت تقاضاي كمك مي كند و از مخاطبانِ خويش در آن مجله مي خواهد كه نگذارند برادرشان پاكيِِ خود را از دست بدهد. بعد هم نامه را امضاء مي كند و به نشاني مجله مي فرستد.دست اندركارانِ مجله پس از دو هفته ، پاسخِ بسيار كوتاهي به آدرسِ دبيرستانِ محلِ تحصيلِ اين نوجوان مي فرستند :
برادر گرامي... با سلام حتماً موضوع را با خانوادهء خود در ميان بگذاريد. زيرا آگاهي خانواده تان مي تواند براي شما مؤثر باشد.و چند روز بعد پاسخي دريافت مي كنند كوبنده و ناباورانه! به انضمامِ نامه اي ديگر :مجله محترم...
با سلام ، برادر امير... در تاريخ 5/10/65 در عملياتِ كربلاي چهار به شهادت رسيده اند. نامه ی شهيد ضميمه مي شود .                                                      رئيس   دبيرستان ...   

            

16/10/65 مجله ايران جوان ، شماره 143 ، ص 23

                                          

نوشته شده در سه شنبه ششم دی 1390ساعت 21:19 توسط مصطفی| |

اتومبیل لوکس و گرانقیمت حسین رضازاده! + عکس 

 اتومبیل لوکس و گرانقیمت حسین رضازاده!

رییس فدراسیون وزنه برداری اتومبیل جدیدی را سوار می شود. حسین رضازاده قویترین مرد جهان و رییس فدراسیون وزنه برداری چند سالی است که ماشین های شاسی بلند سوار می شود و اخیرا نیز یک خوروی جدید خریده است که البته با هیکل وی همخوانی دارد.

 اتومبیل لوکس و گرانقیمت حسین رضازاده! + عکس

رضازاده این روزها یک «ب. ام. و » شاسی بلند مدل ایکس ۶ سوار می شود که جزو لوکس ترین خودروهای حال حاضر کشور است و از ابهت خاصی برخوردار است


 

نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم آذر 1390ساعت 23:3 توسط مصطفی| |

عکس دختر ایرانی جدید در ماشین آخرین سیستم !

عکس دختر ایرانی جدید در ماشین آخرین سیستم !

نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم آذر 1390ساعت 22:42 توسط مصطفی| |

قرض دادن همسر تفریح جدید مردان ایتالیایی‌ !

 در یک عمل غیر انسانی و باورنکردنی، ایتالیایی ها, همسران شان را برای تفریح, به هم دیگر قرض می دهند حتی برلوسکنی نیز از این امر مستثنی نیست.


ایندیپندنت در گزارش خود به نقل از روزنامه پرتیراژ "لاستامبا" چاپ ایتالیا نوشت: «بسیاری از زنان و مردان ایتالیایی که برای گذراندن تعطیلات تابستانی در منطقه زیبای "توسکانا" در مرکز شهر رم پایتخت ایتالیا دعوت نامه دریافت می‌کنند.


ممکن است پیش از پذیرفتن و قبول این دعوت خوب به آن فکر کنند علت این مسأله آن است که شاید این زن و شوهرها مجبور شوند در مقابل پذیرفتن این دعوت، همسر خود را با همسر دیگری عوض کنند.»


در گزارش "لاستامبا" آمده است: «در هر دوره تعطیلات تابستانی حدود پانصد هزار زن و شوهر در دویست کلوپ شبانه که در سراسر ایتالیا وجود دارد همسران خود را با یکدیگر عوض می‌کنند!!


هزار تعویض همسر نیز در اماکنی غیر از کلوپ‌ها مانند گاراژهای خودرو، سواحل دریایی ویژه و حتی برخی از قبرستان‌ها صورت می‌گیرد.»


در ادامه گزارش این روزنامه ایتالیایی آمده است: «این آمار و ارقام توسط مؤسسه "فیدر" بدست آمده و آمار اعلام شده حدود پانصد هزار است در حالی که حقیقت بیشتر از این عدد است و گمان می‌شود حدود دو میلیون باشد.»


این مؤسسه می‌افزاید: آمارها نشان می‌دهد معدل سن بیشتر مردانی که تبادل همسر می‌کنند حدود ۴۳ سال و زنان ۳۵ سال است.


نکته تعجب برانگیز این است که این روزنامه ایتالیایی در گزارش خود اعلام کرده "سیلویو برلوسکونی" نخست وزیر ایتالیا نیز چندی پیش خواستار تعویض همسر خود "فرونیکا" با همتای دانمارکی خود "آندریاس فوج راسموسن" شده بود!!


گفتنی است نگاه جامعه امروز غرب به زن برگرفته از الگوی روم و یونان باستان است که زن به عنوان موجودی برای کامیابی و لذت جوئی مردان قلمداد می شد.


این نگاه تمام مسائل و حقوق زنان را در غرب تحت الشعاع خود قرار داده و لذا تعویض همسر نیز که در بخش های مختلف اروپا و آمریکا به ویژه در جشن ها نمود بیشتری می یابد کاملا مغایر با شعار برابری زن و مرد بوده و آن را به چالش می کشد.


 

نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم آذر 1390ساعت 16:43 توسط مصطفی| |

یک روحانی 13 ساله که در تهران منبر می رود

سید محمد قاسم حسینی خطیب نوجوان که در ایام محرم در فاطمیه ارشاد تهران منبر می‌رود، می‌گوید: 13 سال دارم و با عشق و ارادتی که به ائمه اطهار(ع) دارم، توانستم تحصیلات خود را برای دروس حوزوی از سن ۴ سالگی شروع و تاکنون ادامه دهم.

سید محمد قاسم حسینی خطیب نوجوان

وی با بیان اینکه پدر سید محمدحسین طباطبایی یکی از اساتید وی در زمینه «خطابه خوانی» است، ادامه می‌دهد: با ادامه تحصیلات در «مکتب جامعة‌القرآن» مشهد که زیر نظر پدر سید محمدحسین اداره می‌شود، به لباس ارشادی روحانیت در آستان قدس رضوی ملبس شدم.


ادامه مطلب
نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم آذر 1390ساعت 16:40 توسط مصطفی| |


 فارسی 1 غریبه ای میان خانواده

 

یادش بخیر ،مادر بزرگم را می گویم .قصه گوی خوبی بود و خاطرات دوران جوانی اش را با چنان مهارتی تعریف می کرد که شنیدنش را به هر فیلم و سریالی ترجیح می دادم . لحن آشنایش وقتی با نگاه مهربانش آمیخته می شد ، جذابیت حرف هایی که هرکدام درس زندگی بود را برایم چند برابر می کرد. هیچ وقت شروع صحبت هایش طوری نبود که احساس کنم نصیحت می شم اما خاطرات او از گذشته ، اتفاقات خوشایند و ناخوشایندی که شخصیت های آن همه از نزدیکانم بودند ،احساس خوشایندی برایم داشت. نتیجه تمام تلاش ها ،گذشت ها و داشتن ها و نداشتن هایش را می دیدم. خانواده ای که اعضای آن یکدیگر را دوست دارند و در غم و شادی شریک هم هستند .این روزها دیگر او نیست که وقتی دور هم جمع می شویم خاطراتش حال و هوایمان را تغییر دهد. دیگر بزرگ ترهایمان هم حوصله ندارند قصه ی زندگی تعریف کنند ، اما بیگانه ای در خانه ی ما و در جمع ما وارد شده است که مدام حرف می زند. قصه ی زندگی می گوید. با حرف هایش به خلوتمان سرک می کشد و نقشش روز به روز پر رنگ تر می شود. این گوینده آنقدر مهم و تاثیر گذار شده است که حتی بیشتر از مادرمان با ما حرف می زند. وقتی کنار هم هستیم هم باز او حرف می زند. این تازه وارد باهم بودن هایمان را هم بی هم کرده است. البته در این جعبه ی جادویی همه چیز پیدا می شود. فیلم ،اخبار،ورزش،آهنگ ،آموزش و.... مثل هر وسیله ی دیگری می توان از آن استفاده ی خوب و بد داشت اما چون عضو جدید خانواده ی مان شده ، باید روی آن حساس تر و دقیق تر باشیم. او تنها یک وسیله ی سرگرمی نیست. سازنده ی سبک زندگی ما و تربیت کننده ی فرزندان مااست . بیشترین بخش تاثیر گذار آن هم فیلم های آن است چون ما آدم ها ذاتا در مقابل آموزش مستقیم جبهه می گیریم، پس میزگرد و سخنرانی می تواند تاثیر بگذارد اما فیلم اگر داستان و ساختار جالبی داشته باشد آنقدر به ما و زندگی مان نزدیک می شود که گاهی بدون آنکه بخواهیم شبیه به شخصیت های آن می شویم.


 این صفحه ی جادویی تا وقتی پشت بام خانه هایمان مجهز به بشقاب های ماهواره نشده بود ، مشکلات کم تری درست می کرد . اما مدت هاست که  با روشن شدن خود ، تمام این دهکده ی جهانی را به خانه ی مان می آورد. از علم و دانش و فرهنگ تا انحرافات و مشکلات اخلاقی. مدیریت بر نحوه ی استفاده از آن هم سخت است. خیلی از خانواده های ایرانی که پذیرای این مهمان تازه وارد در خانه هایشان شدند ، در حد اعتقادات خود ،از برخی برنامه ها استفاده کردند.و برخی دیگر را حذف کردند. اما از سال گذشته شبکه ای راه اندازی شد که این روزها موافق و مخالفان بسیار دارد .

فارسی وان غریبه ای که به  زبان مادری ما دوبله شده و با انتخاب فیلم هایی با سوژه های جذاب و اصطلاحا بدون «صحنه» خیلی زود شد قصه گوی عصر های بلند تابستان و شب های طولانی زمستان بعضی ها . نوروز امسال ساعت دید و بازدید خیلی ها را ساعت پخش سریال ویکتوریا تعیین می کرد و این روزها هم که از مکالمات مردم در اتوبوس و مترو گرفته تا مهمانی های خانوادگی ،صحبت سریال سفری دیگر است و .......چیزی که هر بیننده ی بی طرفی با بررسی فیلم ها و موضوعات آن متوجه اش می شود ،این است که یکی از بزرگ ترین افتخارات و دارایی های ما در خطر است . مفهوم ارزشمندی که غرب با تمام داشته هایش این روزها به فکر افتاده تا برای پررنگ تر شدن آن تلاش کند!  نهاد "خانواده" اکسیر داشتن زندگی موفق ،تربیت فرزندانی توانا و به آرامش رسیدن تمام اعضای آن.

خانواده ی ایرانی برای خود دارای مولفه هایی است که با مفهوم خانواده در برخی نقاط دیگر کاملا متفاوت است.در کشور ما به هیچ وجه به زندگی دو همجنس با هم خانواده نمی گویند.یا مصادیق دیگر که این روزها در دنیا مرسوم است .

اولین لطمه ای که خانواده از حضور پر رنگ فارسی1 و فیلم هایش می بیند ،کم رنگ شدن حیا و به قول معروف حیازدایی از کانون خانواده و اعضای آن است .

  ...ادامه مطلب...


ادامه مطلب
نوشته شده در جمعه بیست و دوم مهر 1390ساعت 23:49 توسط مصطفی| |

زندگی نامه ی دختران ۸ ترمه دانشگاهی (آخر خنده)!!

دختر ترشیده هاش جوجه کوچولوهاش جوش موشی هاش دختر سیبلو هاش توپ بسکت بالی هاش قد کوتله هاش دماغ کوفته ای هاش اس و پاس هاش و اون دخترای که سرشون بو باقالی میده ……. .

چطورین بی شوهری و بی دوست پسری و کلا بدون جنس مذکر در چه حالاین …. خماری نه؟

بی خیال همین سختی هاست که دخترا رو می سازه و گرنه اگه قرار بود هر دختری یک دوست پسر داشته باشه که این دنیا واسه دخترا می شد بهشت نه زمین حالا برین تو خماری چه اشکالی داره.

یه شاعر خیلی با حال و اهل دلی میگه: من که از گل بهترم، پسرم، من پسرم، تو که خار هر گلی، دختری، تو دختری.

به به لذتی بردیم عجب شعری عجب با مثما دمت جلیزو ولیز شاعر جان.

بعد از این حرفا میریسم به بحث داغ امروز که مربوط میشه به ویزگی های دخترای دانشجو.
این شما و این دخترای دانشجو.

ویژگی های کلی دخترای دانشجو:این دختران از آن دسته دخترانی هستند که تا زمان ورود به دانشگاه با واژه ای به اسم پسر غریبه هستند و تنها وسیله نقلیه ای که سوار شده اند اتوبوس می باشد.
از نظر شکل ظاهری بیشتر شبیه مردان غیرتمند و با خدا هستند!!!

خصوصیات دانشجویان دختر:

ترم ۱:اصولاً وقتی به آنها بگویید با سه حرف پ- س – ر یک کلمه معنی دار بسازید مخ آنها ERROR میدهد!
چون فکر میکنند تنها دانشجوی این مملکت هستند عمراً کسی را تحویل نمیگیرند.
و تا وقتی که قبل از اسمشان کلمه مهندس و دکتر را به کار نبرید جوابتان را نمی دهند!

ترم ۲:
فقط برای عملیات قضای حاجت به WC می روند، طولانی ترین مسیری را که طی میکنند مسیر دانشگاه تا خانه می باشد.
به پسران همکلاسی به چشم خواستگار نگاه می کنند.
تمام کتب ترم اول را می خرند و با دقت جلد میگیرند.
سوژه خنده دانشجویان ترم بالایی هستند.
وقتی به آنها سلام میکنید به چشم یک مزاحم خیابانی به شما نگاه میکنند!(بی جنبن دیگه!!!).
در فاصله بین کلاسها نان و پنیر دستپخت مادر را میل میکنند تا انرژی بگیرند!

ترم۳:به معنای واژه پسر پی می برند و با ماهیت آن موجودات عجیب و غریب آشنا می شوند.
به این نکته حیاتی پی می برند که تنها استفاده WC قضای حاجت نیست!!!
سوژه خنده پیدا می کنند.
همه کتابها را از کتابخانه می گیرند و متوجه میشوند که تا ۴ جلسه میتوانند سر کلاس غیبت کنند.
می فهمند که شهر خیلی بزرگ است و غیر از خانه شان جاهای دیگری هم دارد!
تریا دانشکده تبدیل به پاتوق آنها میشود.
در جواب سلام شما میگویند سلام!

ترم ۴:
با واژه BF آشنا میشوند اما راه و رسم تور کردنش را بلد نیستند.
ابروها نازک میشود و سیبیل ناپدید!
در ساعت های استراحت بین کلاسها و حتی وسط کلاس ها به WC میروند!!!
همیشه در دانشگاه از قسمتهای “پر پسر” عبور میکنند.
شروع میکنند به پرسیدن آدرس از پسرای خوش تیپ دانشگاه!

نکته:(اگر دیدید که جلوی در آموزش یه دختر ازتون آدرس آموزش رو پرسید.
پس:
۱ – دختره ترم ۴ درس میخونه.
۲- شما خوشتیپید!.
۳ – یالا مخشو بزن دیگه چلمن!)

شروع میکنن به نوشتن جزوه!
هر ۲-۳ شب یکبار به خانه میروند برای حاضری و به خاطر غر زدن های مامان بابا.
(خوب پدر مادرن دیگه دلشون تنگ میشه شما به بزرگی خودتون ببخشید!)
و تعویض لباس و بقیه روز ها خونه دوستشون درس میخونن!
(آره جون خودت. بیچاره پدر, مادره خبر نداره خوابگاه دخترا بغل خوابگاه پسر است!!!!) در جواب سلام شما میگویند: سلام.چطوری؟خوبی؟

بقیه  در ادامه مطالب ... 


ادامه مطلب
نوشته شده در جمعه ششم خرداد 1390ساعت 0:52 توسط مصطفی| |

 الهی شکر که شدم ترک به کلاه میگم بورک

الهی سپاس که نشدم فارس به یوروت بگم ماست

نوشته شده در جمعه شانزدهم اردیبهشت 1390ساعت 0:56 توسط مصطفی| |

در آذربایجان دختران هم طرفدار تراختور هستند !!! 

قابل توجه : عادل فردوسی پور

عادل در نقش زن

عادل خان در نقش دکتر

 

عادل در نقش نظامی

big image

عادل خان در نقش فوتبالیست

 

نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم اسفند 1389ساعت 1:45 توسط مصطفی| |

روزی مردی به سفر میرود و به محض ورود به اتاق هتل ، متوجه میشود که هتل به کامپیوتر مجهز است . تصمیم میگیرد به همسرش ایمیل بزند . نامه را مینویسد اما در تایپ ادرس دچار اشتباه میشود و بدون اینکه متوجه شود نامه را میفرستد . در این ضمن در گوشه ای دیگر از این کره خاکی ، زنی که تازه از مراسم خاک سپاری همسرش به خانه باز گشته بود با این فکر که شاید تسلیتی از دوستان یا اشنایان داشته باشه به سراغ کامپیوتر میرود تا ایمیل های خود را چک کند . اما پس از خواندن اولین نامه غش میکند و بر زمین می افتد . پسر او با هول و هراس به سمت اتاق مادرش میرود و مادرش را بر نقش زمین میبیند و در همان حال چشمش به صفحه مانیتور می افتد:

گیرنده : همسر عزیزم
موضوع : من رسیدم

میدونم که از گرفتن این نامه حسابی غافلگیر شدی . راستش انها اینجا کامپیوتر دارند و هر کس به اینجا می اد میتونه برای عزیزانش نامه بفرسته . من همین الان رسیدم و همه چیز را چک کردم . همه چیز برای ورود تو رو به راهه . فردا میبینمت . امیدوارم سفر تو هم مثل سفر من بی خطر باشه . وای چه قدر اینجا گرمه  !!

نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم اسفند 1389ساعت 1:44 توسط مصطفی| |

علم ریاضیات هم دختر رو مساوی با بدبختی ثابت کرده

 

**. خصوصیات دخترای ایرونی .**

۱- سینه جلو , باسن عقب , دماغ سر بالا

2- همشون میگن به هیچ پسری اطمینان ندارن اما با 10.000 تا پسر دوستن.

3- همشون قبل از اینکه باهات دوست بشن BF (دوست پسر ) نداشتن هیچ وقت.

4- BF شون مال خودشونه اما خودشون مال همه هستن.

5- همشون از دم خالی بندن.

6- هیچ وقت روز تولدت یادشون نیست.

7- خیلی اتفاقی وقتی باهاشون دوست میشی 4 روز بعدش تولدشونه.

8- همیشه کیف پولشون رو تو خونه جا گذاشتن.

9- همیشه فوق تخصص آرایش زننده دارن از این آرایشایی که وقتی می بینی حالت به هم میخوره.

10- همیشه 3 یا 4 تا خواستگار دکتر و مهندس دارن.

11- همه ی پسرای دنیا رو نگاه می کنن اما نباید BF شون حتی یک دختر غریبه رو هم ببینه.

12- همشون از دم مریم مقدسن
 
نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم اسفند 1389ساعت 1:43 توسط مصطفی| |

براي اينکه تشخيص دهيد کارمندان جديد را بهتر است در کدام بخش به کار بگماريد، مي توانيد به ترتيب زير عمل کنيد:



400 عدد آجر در اتاقي بگذاريد و کارمندان جديد را به آن اتاق هدايت نماييد. آنها را ترک کنيد و بعد از 6 ساعت بازگرديد. سپس موقعيت ها را تجزيه و تحليل کنيد:

o  اگر دارند آجرها را مي شمرند، آنها را در بخش حسابداري بگذاريد.

o  اگر از نو (براي بار دوم) دارند آجرها را مي شمرند، آنها را در بخش مميزي بگذاريد.

o  اگر همه اتاق را با آجرها آشفته کرده اند، آنها را در بخش مهندسي بگذاريد.

o  اگر آجرها را به طرزي فوق العاده مرتب کرده اند، آنها را در بخش برنامه ريزي بگذاريد.

o  اگر آجرها را به يکديگر پرتاب مي کنند، آنها را در بخش اداري بگذاريد.

o  اگر در حال چرت زدن هستند، آنها را در بخش حراست بگذاريد.

o  اگر آجرها را تکه تکه کرده اند، آنها را در قسمت فناوري اطلاعات بگذاريد.

o  اگر بيکار نشسته اند، آنها را در قسمت نيروي انساني بگذاريد..

o  اگر سعي مي کنند آجرها ترکيب هاي مختلفي داشته باشند و مدام جستجوي بيشتري    مي کنند و هنوز يک آجر هم تکان نداده اند، آنها را در قسمت حقوق و دستمزد بگذاريد.

o  اگر اتاق را ترک کرده اند، آنها را در قسمت بازاريابي بگذاريد .

o  اگر به بيرون پنچره خيره شده اند، آنها را در قسمت برنامه ريزي استراتژيک بگذاريد.

o  اگر بدون هيچ نشانه اي از تکان خوردن آجرها با يکديگر در حال حرف زدن هستند، به آنها تبريک بگوييد و آنها را در قسمت مديريت قرار دهيد.



 
نوشته شده در یکشنبه سوم بهمن 1389ساعت 17:27 توسط مصطفی| |

 

 

 

چرا میگن بچه ننه نمی گن بچه بابا ؟

 

مامان
- بعله ؟
- من می خوام به دنیا بیام ...
- باشه .
- مامان
- بعله ؟
- من شیر می خوام
- باشه
- مامان
- بعله ؟
- من جیش دارم
- خب
- مامان
- بعله ؟
- من سوپ خرچنگ می خوام
- چشم
- مامان
- بعله ؟
- من ازون لباس خلبانیا می خوام
- باشه
- مامان
- بعله؟
- من بوس می خوام
- قربونت بشم
- مامان
- جونم ؟
- من شوکولات آناناسی می خوام
- باشه
- مامان
- بعله ؟
- من دوست می خوام
- خب
- مامان
- بعله ؟
- من یه خط موبایل می خوام با گوشی سونی
- چشم
- مامان
- بعله ؟
- من یه مهمونی باحال می خوام
- باشه عزیزم
- مامان
- بعله ؟
- من زن می خوام
- باشه عزیز دلم
- مامان
- بعله ؟
- من دیگه زن نمی خوام
- اوا ... باشه
- مامان
- .. بعله
- من کوفته تبریزی می خوام
- چشم
- مامان
- بعله ؟
- من بغل می خوام
- بیا عزیزم
- مامان
- بعله ؟
- مامان
- بعله
- مامان
- ... جونم ؟
- مامان حالت خوبه
- آره
- مامان ؟
- چی می خوای عزیزم
- تو رو می خوام .. خیلی
- ...


***

- بابا
- بعله ؟
- من می خوام به دنیا بیام
- به من چه بچه ... به مامانت بگو
- بابا
- هان؟
- من شیر می خوام
- لا اله الا الله
- بابا
- چته ؟
- من ازون ماشین کوکی های قرمز می خوام
- آروم بگیر بچه
- بابا
- اههههه
- من پول می خوام
- چی ؟؟؟؟ !!!
- بابا
- اوهوم ؟
- منو می بری پارک ؟
- من ماشینمو نمی برم تو پارک تو رو ببرم ؟
- بابا
- هان ؟
- من زن می خوام
- ای بچه پررو ... دهنت بو شیر می ده هنوز
- بابا
- ....
- من جیش دارم
- پوففف
- بابا
- درد
- من زن نمی خوام
- به درک
- بابا
- بلا
- تقصیر تو بود که من به دنیا اومدم یا مامان
- تقصیر عمه ات
- بابا
- زهرمار
- من یه اتاق شخصی می خوام
- بشین بچه
- بابا
- مرض
- منو دوس داری
- ها ؟
- بابا
- ...
- بابا
- خررر پفففف
- بابا
- خفه
- بابا
- دیگه چته ؟
- من مامانمو می خوام
- از اول همینو بگو ... جونت در بیاد

نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم دی 1389ساعت 1:14 توسط مصطفی| |

روزی جمعی از مریدان شیخ نزد شیخ آمده اند و گفتند :یا شیخ مدتی است که در شهر شلوار کوتاه رایج گردیده و دختران بسیاری این البسه بر تن می کنند.در مذمت شلوار کوتاه چیزی بگو تا دختران از پوشیدنش صرف نظر نمایند.

شیخ ما خروشید و گفت :خاموش !!!!! که شلوار کوتاه را فایده بسیار است و من در مذمتش هیچ نگویم
گفتند: یا شیخ ! فایده اش چیست؟؟؟؟
شیخ ما گفت : چون دختران شلوار کوتاه پوشند ، پسرها سر به زیر گردند و پایین را بنگرند.
چون پایین را بنگرند هم از گزند تیرشیطان در امان مانند هم از شر چاله های خیابان !!!
 

شلوار كوتاه، لباس های چسبان و شال های باریك از مصادیق بدحجابی اعلام شد

که علما فرموده اند:

الا دختر که شلوارت بلند است بیا از کوچه ما هم گذر کن
برای حفظ من از شر شیطان کمی شلوار خود کوتاه تر کن

نوشته شده در دوشنبه یازدهم مرداد 1389ساعت 19:38 توسط مصطفی| |


آخرين مطالب
» یاشاسین آذربایجان
» عکس های شگفت انگیز و دیدنی 4 بعدی
» خداحافظ مصطفی عزیز
» این ماجراواقعی است
» اتومبیل لوکس و گرانقیمت حسین رضازاده!
» عکس دختر ایرانی جدید در ماشین آخرین سیستم !
» قرض دادن همسر تفریح جدید مردان ایتالیایی‌ !
» یک روحانی 13 ساله که در تهران منبر می رود
» فارسی 1 غریبه ای میان خانواده
» زندگی نامه ی دختران ۸ ترمه دانشگاهی (آخر خنده)!!

Design By : RoozGozar.com

<-PostContent->